آرتینآرتین، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

شیرین ترین میوه مامان و بابا

قثصضشسیبلتم

شیرین کاریای آرتین خان

یکی یه دونه مامان خیلی شیرین و رووجک شده ینی اگه راهی داشت  و جوجو کوچولو تموم نشدنی بودی روزی هزار بار من و پدرت می خوردیمت نانازم.  قند عسل مامانی عاشق حرف زدنت ینی اگه تموم روز باهات حرف بزنیم خسته نمیشی و زول میرنی تو چشامون با زبون شیرین خودت جواب میدی اگه باهات حرف نزنیم عصبانی میشی دادو بیداد میکنی تازه اکثر اوقاتم با خرس کوچولوهای آویزتختی وقتی موزیک میزنه می چرخه  ذوق میکنی و دست و پا میزنی و باهاشون حرف میزنی اگه نچرخه و موزیک نزنه دوباره دادت در میاد انقد وروجک بازی میکنی که به تنهایی  همونجا خوابت می بره در ضمن حرف زدن با خان عمو هم خیلی دوست داری انقد که هفته یه بار میاد پیشت و .با حوصله تمام می گیردت بغلش ...
20 ارديبهشت 1391

واکسن دو ماهگی آرتین کوچولو

جوجو کوچولوی مامان دیروز 2 ماهه شد خوشگلم دیروز یکی از اون روزایی بود که مامان 1 ماه استرسشو داشت. پدر جون اون روزو  مرخصی گرفت صبح بعد خوردن صبحانه رفتیم درمانگاه من انقد هول کرده بودم تازه اونجا متوجه شدم کارت واکسنتو برنداشتم پدری با سرعت جت رفت و آوردش من که طاقت دیدنشو نداشتم پدر مثل همیشه آروم و خونسرد بالا سرت بود تا واکسنتو زدن جیگر مامانی تو عالم خواب اولیشو بعد از زدن تازه متوجه شدی جیغ زدی قربونش برم بعدم که تموم شد شیر خوردی تو بغل پدری خوابت برد راستی وزن و قدتم توی خواب گرفت وزن قند عسلم 6کیلو و600گرم و قدشم 59 بود و گفت همه چی عالی پیش رفته ماشاالله به گل پسر خودم.  
12 ارديبهشت 1391

اولین عید آرتین جون

ا ولین عید آرتین جون پسر گلم امروز اولین عیدی بود که تو کنار مامانی و پدری بودی البته امسال هم خاله زکی کنار ماست برا دیدن تو اومده که عید کنار ما باشه و تنها نباشیم آخه چون ما امسال نتونستیم بریم پیش مادر و آقا جون تا جوجو کوچولو مامان تو راهها مریض نشه و بزرگ شی بعد بریم. یکی یه دونه مامان امسال تو بهترین عیدی بودی که خدای مهربود به ما داد و زندگی من و پدری رو قشنگتر و شیرینتر کردی اینم عکس آرتین جونبا دخترعموهانا توی عیددیدنی عکس عمو جهاندار با پسملون ...
6 ارديبهشت 1391

اولین آزمایش آرتین جون توسط عمو جهاندار و عمه صدیقه با همکاری مامان بزرگ

  سلام پسر گلم مامان اومده برات بگه که بالاخره انتظار تموم شد این روزا توی آغوش مامانی هستی اوی پسرم روز سخت و طولانی بود اما آخرش خیلی شیرین بود قند عسلم کلی بانمک و شیرینی جونم . امروز روز چهاروم که تو پا گذاشتی توی دنیای مامان و پدری .الان که دارم برات می نویسم مادر جون تازه رسیده و عمو جهاندار و عمه صدیقه و مامان بزرگ با بابایی بردنت واسه آزمایش پیش آقای دکتر .این اولین بیرون رفتن جوجو کوچولوی خودم بود .خدا پشت پناهت گلم ...
6 ارديبهشت 1391

گرفتن شناسنامه برای آرتین شیرینم

امروز آرتین جونم 6 روزش که با پدری و عمه و مادرجون رفتن واسه آزمایش مجدد و گرفتن شناسنامه برا پسر گلم .و اولین حمومشم توسط دو تا مامان بزرگا و کمک عمه جون دیروز انجام شد. مبارکت باشه عزیزم ...
6 ارديبهشت 1391