هورا عید اومده
پسر گلم عید سال ٩٢ هم رسید من و پدری با کلی ذوق و لحظه شماری روزها را سپری کردیم تا سه تایی بریم شهر مامانی و یه مسافرت ٣ تایی . بالاخره فرا رسید و ما یه روز زودتر رفتیم تهران پیش پرهام کوچولو صبح زود رسیدیم تو با دیدن پرهام که تازه بیدار شده بود کلی ذوق زده رفتی پیشش و محکم گرفتیش و خندیدی و این باعث شد پرهام خان ازت بترسه و فرار کنه خلاصه به دلیل ترافیک ایستگاهها قطار تاخیر داشت و ساعت سال تحویل توی قطار بودیم با خاله اینا گذروندیم تو هم خسته و بیقراری میکردی و عصر روز چهارشنبه رسیدیم و با استقبال هیجانی که دایی ازمون کرد تو ترسیدی و شروع به گریه کردن و خونه هم که رسیدیو چون همه ازدیدن شما دو تا وروجک به وجد اومده بودن از شلوغی ...
نویسنده :
مینا حسینی
15:39
آرتین خان و عمو فتیله ها
سلام به مرد کوچک عسلم اومدم برات بگم که عمو فیتیله ها برای اجرای یه برنامه به شهرمون دعوت شده بودند که ما هم از طرف شرکت پدری به خاطر وچود یه وروچک شیطونی مثل شما دعوت شدیم بعد شب به همراه باران کوچولو و مامان و باباییش همکار پدری رفتیم وای کلی شلوغ بود اولش تو از شلوغی و سر و صدا وحشت کردی و گریه کردی بعدشم به محض ورود از صدای آهنگ و صدای عمو ها که خیلی بلند بود ترسیدی و شروع به گریه کردن انقد که پدری تو رو برد بیرون تا آروم شی برعکس شما باران کو چولو ذوق زده و همش دست و شیطنت میکرد خلاصه بعد گرفتن یه عکس اونم با پدری کلی دلقک بازی در آوردیم تا یه لبخند بزنی به جایگاه برگشتیم و شما اونجا آروم شدی و فقط زول زده بودی و نگا میکرد...
نویسنده :
مینا حسینی
15:48
واکسن یکسالگی ناز پسر
عزیزم این بحران واکسنتم گذروندیم بر خلاف تصور خیلی راحت تر از دفعات پیش بود پدری چند ساعتی مرخصی گرفت و سه تایی با هم رفتیم پسر گلم شاد و شنگول بود مامانی بازم از اینکه دل دیدن اون صحنه رو نداشتم بیرون اتاق موندم و یهو صدای گریه ات اومد پدری میگه اولش نگا میکردی یهو دردت اومد یه کوچولو گریه کردی اما فقط یه لحظه بود قربونت برم وزنت 10 کیلو و 200 گرم و قد 78 دور سرت 49 همه چی خوب بود ماشاله...بعدم اومدیم خونه تو شروع به بازی گوشی کردی فدای چشمات شم بوسسسسسسسسسسسسسس ...
نویسنده :
مینا حسینی
11:15
روز تولد
امروز تولد یکسالگی گل پسرمونه فقط خواستیم بگیم تولدت مبارک. بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يکي به نيت تو يکي از طرف من الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي ببين تو اسمونا پر از نور و پرن...
نویسنده :
مینا حسینی
21:11
وروجک کوچولو درحال نقاشی کردن
اینم اولین نقاشی از آرتین کوچولو ماشاالله به پسرگلم ...
نویسنده :
مینا حسینی
13:11
دهمین ماه تولد آرتین کوچولو
سلام پسر کوچولوی مامانی عزیزم این روزا کمتر فرصت میکنم بیام سراغ نوشتن آخه ماشاله انقد وروجک و شیطون شدی همش باید کنارت باشم و پدری هم مشغول امتحاناتش پسر گلم این ماه هم مثل ماههای دیگه خیلی زود برا پدری و من گذشت اما شیرینتر از همیشه مخصوصا برا من آخه فک میکنم یکی از قشنگترین حسی که یک مامان میتونه بهش دست بده زمانیه که کلمه مامان از دهن نی نی کوچولوش بشنوه.امیدوارم همه ای مامانا ی دنیا اینو تجربه کنند. قشنگم تو این ماه چهارمین دندون خوشگل دیگت از پایین در اومد مبارکت باشه تازشم کوجولوی ما چند شبی هست بدون کمک از کسی و جایی 5 قدم راه میره بعد با یه پرش میپری بغل پدر جون و با تمریناتی که پدری بهت میده هر روز ...
نویسنده :
مینا حسینی
18:14







