آرتینآرتین، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

شیرین ترین میوه مامان و بابا

قثصضشسیبلتم

بدون شرح

عکسی از وروجک نانازمون در باغ وحش مشهد که کلی اونجا بازیگوشی کردی و از غرش آقا پلنگ حسابی ترسیدی اینم یه عکس دیگه در پارک ملت مشهد که اولش انقد ذوق زده شدی از شلوغی وسایل اما بعد سوار ماشین که شدی شروع به گریه کردن چون فک کردی میخوای تنهات بذاریم محکم به بغل من یا پدری یا دایی میچسپیدی                         ...
12 مرداد 1392

چک آپ شیطون پسرمون پیش آقای دکتر

عزیزم بعد یه مدت طولانی که حسابی سرمون شلوغ بود امتحانات پدری اسباب کشی برگشت از مسافرت بلاخره فرصت شد یه سر بریم پیش آقای دکتر صالح اولش توی سالن کلی بازیگوشی میکردی هم صندلی هارو بهم ریخته بودی میرفتی بالاشون و آواز میخوندی بعد که پیش آقای دکتر رفتیم شروع به معاینه کردنت داد وبیداد شروع شد انقد اشک ریختی تا چک ّآپش تموم شد بردمت پای شیر آب تو هم عاشق آب آروم شدی خلاصه آقای دکتر گفت این وروجک صحیح و سالم همه چی نرمال پیش میره یه کوچولو به خاطر آب هوا اسهال بودی دارو برات نوشت وزنت 10:500 دور سر هم 48بود دو آزمایش ادرار و خون نوشت که همراه پدری رفتیم اونجا هم تا درازت کردیم واسه خون گرفتن انقد مثل ابر بهاری گریه میکردی من که دل دیدنشو نداشتم...
12 مرداد 1392

یه وقفه طولانی

سلام عزیزم بعد یه غیبت طولانی مامانی دوباره اومد توی این مدتی که نبودم کلی سرم شلوغ بود بعد برگشت از شهر مامان  رفتیم تهران پیش پرهام کوچولو اونجا کلی از خجالت هم در اومدین پرهام حساس به وسایلش بود سر همون همش دادو بیداد بود خلاصه بعد دیدن نمایشگاه کتاب و کلی خرید برگشتیم روزای اول دلتنگی و بی حوصله گی مامان  و از طرفی یه مدتم که از پدری دور بودیم کلی دلتنگش حرف برا گفتن داشتیم  و بعدشم اسباب کشی که تو کلی تو شلوغی وسایل به وجد اومده بودی  چند بارم مامانی از دستت شدید عصبانی شد خلاصه همه اینا دلیلی شد که مامانی انقد دیر بیاد سراغ نوشتن قربونت برم توی این مدت کلی وروجکتر شدی  که هر چی بگم تمومی نداره کلی حرف زدن یاد گ...
3 تير 1392

روزهای تعطیلات عید نوروز 1392

سلام جیگر مامانی این روزها به سرعت داره میگذره و اینجا همه جمع شدیم و دیدو بازدید میریم و هوا خوب باشه میریم گردش و تفریح کلی با وجود دو تا شیطون که حال وهوای دیگه ای به خونه آقا جون دادین خوش میگذره جوجو کوچولوی ما با همه دوست شده و همه قلق کار دستشون اومده تا میخان بری بغلشون میگن بریم آب بازی  یا در در تو هم که دیونه ای این دو تا هستی میپری بغلشون .هر جا که می ریم تا آب میبینی آب آب میکنی بدو میری  پسر خاله رو هم چون چند بار به قصد اینکه میخای باهاش بازی کنی موهاشو چنگ زدی تو خواب بوده دست انداختی ازت میترسه سر اسباب بازی وسایل سر هم داد و بیداد میکنید تو عاشق بازی باهاشی اما چون خشن میری طرفش اون فرار میکنه و داد میزنه. عاش...
6 ارديبهشت 1392

پسرم در یکسال و دو ماهگی

سلام به قند عسل مامانی این روزا هنو خونه آقا جون و مامانی هستیم کلی بهمون خوش میگذره همش هر ساعت با یکی  یا دایی ابولفضل یا دایی سجاد یا خاله یا مامانی و آقا جون میری در ردر و پارک و سرسره بازی که دیوانه وار دوست داری جای پدری خالی انقد شیطون شدی که از صبح تا موقع خواب همه رو مشغول خودت میکنی وای ی ی ی ینی انرژی وصف نشدنی به قول آقا جون صبح که بیدار میشی بسم الله میگی بلند میشی تا لحظه خواب اصلا نمیشینی مامانی میگه هر چند دقیقه بغلت کنیم تا خستگی پات دراد قربونت برم که همه رو از کت و کول میندازی. جیگر مامان چند تا کلمه جدید یاد گرفتی سلام:دیام.الو:ایو و اکثر کلمات و پشت سر هر کسی بگه تکرار میکنی خیلی زود یاد میگیری امرو...
5 ارديبهشت 1392

هورا هورا آرتین کوچولو راه میره

سلام جیگر گوشه ای مامانی بعد یه ماه دوباره اومدم مامانیو ببخش انقد دیر به دیر میاد آخه وروجک کوچولو فرصت بهم ندادی بیام برات بنویسم چقد شیطون شدی عزیزم تو این ماه دیگه کامل راه میری و همش در حال راه رفتن هستی و خستگی ناپذیر قربونت برم هوا دیگه بهاری شده منو پدری بعد ظهرا همش میبریمت پیاده روی کلی ذوق میکنی و بدو میری سمت فواره و هر جا که آب باشه اگه هزار بارم بخوری زمین عین خیالت نیست فقط کفش پوشیدنو دوست نداری با پدری با هزار دردسر پات میکنیم اخه  انگشتای جلوی پاتو جمع میکنی به خاطر همون اذیت میشی تازشم نی نی کوچولوها و بچه ها رو خیلی دوست داری اگه چشمت بیوفته بهشون بدو میری دنبالشون و ازشون میگیری و کلی میخندی ازشون بازی میخوای   ت...
24 فروردين 1392