آرتینآرتین، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

شیرین ترین میوه مامان و بابا

قثصضشسیبلتم

واکسن چهار ماهگی قند عسلم

قربونت برم مرد کوچولوی مامانی روز به روز داره بزرگتر میشه امروزم دقیقا چهار ماهت تموم شد و من و مادر جون صبح زود آماده شدیم و برا زدن واکسنت به درمانگاه رفتیم اونجا مادر جون بالا سرت بود آخه من دلم نیومد ببینم انقد آروم و ساکت و خوشحال بودی همین که واکسنتو زد صدای جیغ زدنت بلند شد اما یه کوچولو گریه کردی بعد تا اومدم بالا سرت شروع کردی به خندیدنو خودتو لوس کردی جای پدری حسابی خالیه ببینه چقد پسر آروم نانازی دارهراستی وزنتم ٧ کیلو ٧٠٠ گرم بود خانوم دکتر گفت عالیه ماشاا... به گل پسرم تا ظهری آروم بودی و همراه مادر جون واسه ثبت نام دایی سجاد رفتیم اما عصری تو خونه دردت شروع شد انقد گریه کردی مادری برات حوله داغ کردو بهت قطره مسکن داد و بغلش ...
17 تير 1391

زیارت امام رضا

سلام خوشگل مامانی یه مدت که مامان نتونسته بیاد برات بنویسه آخه اینترنت خونه مادری قطع بود. کوچولوی ناناز مامان اولین زیارتشو به حرم امام رضا همراه پدر جون و دایی محسن و مامانی انجام داد این زیارت برامون خیلی لذت بخش بود چون همراه جوجوی خودمون بودیم بابایی تو رو دورتادور زریه چرخونده بود و ما هم از این امام بزرگوارمون آرزوی سلامتی برا همه نی نی ها علی الخصوص نی نی خودمون کردیم. زیارتت قبول عسلم آرتین کوچولو در صحن آزادی حرم اما رضا(ع) اینم عکس ناناز کوچولوی خودم در حرم همراه پدری ...
17 تير 1391

واکسن چهار ماهگی قند عسلم

قربونت برم مرد کوچولوی مامانی روز به روز داره بزرگتر میشه امروزم دقیقا چهار ماهت تموم شد و من و مادر جون صبح زود آماده شدیم و برا زدن واکسنت به درمانگاه رفتیم اونجا مادر جون بالا سرت بود آخه من دلم نیومد ببینم انقد آروم و ساکت و خوشحال بودی همین که واکسنتو زد صدای جیغ زدنت بلند شد اما یه کوچولو گریه کردی بعد تا اومدم بالا سرت شروع کردی به خندیدنو خودتو لوس کردی جای پدری حسابی خالیه ببینه چقد پسر آروم نانازی داره راستی وزنتم ٧ کیلو ٧٠٠ گرم بود خانوم دکتر گفت عالیه ماشاا... به گل پسرم تا ظهری آروم بودی و همراه مادر جون واسه ثبت نام دایی سجاد رفتیم اما عصری تو خونه دردت شروع شد انقد گریه کردی مادری برات حوله داغ کردو بهت قطره مسکن داد و ...
8 تير 1391

اولین مسافرت آرتین پسمل گلمون

قند عسل مامان اولین مسافرتشو به نیشابور خونه آقاجون و مادر جون اومد یهویی تصمیم اومدن گرفتیم آخه هوا اونجا خیلی آلوده بود پدری خیلی نگران سلامتییت بود و حسابی مارو سورپرایز کرد  این روزا کلی دورت شلوغ.مادری و آقا جون وداییها و خاله اصلا نوبت من و پدری نمیشه . گل پسرم انقد خوش خلق و خوش خنده هستی که واسه همه قهقهه و با زبون شیرین خودت حرف میزنی تازه از دیروز خیلی شیرینترو بامزه تر حرف میزنی خلاصه لپ کلام حسابی خوردنی شدی. انقد که پدری میگه پام کشش رفتن نداره دل نمیکنه آخه دیگه باید بره مارو برا چند وقت تنها میذاره کلی گنا داره اما خب مجبور مرخصی نداره و امتحاناتشم شروع میشه فقط میتونیم دو تایی براش دعا کنیم ا...
20 خرداد 1391

شیرین کاریای آرتین خان

یکی یه دونه مامان خیلی شیرین و رووجک شده ینی اگه راهی داشت  و جوجو کوچولو تموم نشدنی بودی روزی هزار بار من و پدرت می خوردیمت نانازم.  قند عسل مامانی عاشق حرف زدنت ینی اگه تموم روز باهات حرف بزنیم خسته نمیشی و زول میرنی تو چشامون با زبون شیرین خودت جواب میدی اگه باهات حرف نزنیم عصبانی میشی دادو بیداد میکنی تازه اکثر اوقاتم با خرس کوچولوهای آویزتختی وقتی موزیک میزنه می چرخه  ذوق میکنی و دست و پا میزنی و باهاشون حرف میزنی اگه نچرخه و موزیک نزنه دوباره دادت در میاد انقد وروجک بازی میکنی که به تنهایی  همونجا خوابت می بره در ضمن حرف زدن با خان عمو هم خیلی دوست داری انقد که هفته یه بار میاد پیشت و .با حوصله تمام می گیردت بغلش ...
20 ارديبهشت 1391

واکسن دو ماهگی آرتین کوچولو

جوجو کوچولوی مامان دیروز 2 ماهه شد خوشگلم دیروز یکی از اون روزایی بود که مامان 1 ماه استرسشو داشت. پدر جون اون روزو  مرخصی گرفت صبح بعد خوردن صبحانه رفتیم درمانگاه من انقد هول کرده بودم تازه اونجا متوجه شدم کارت واکسنتو برنداشتم پدری با سرعت جت رفت و آوردش من که طاقت دیدنشو نداشتم پدر مثل همیشه آروم و خونسرد بالا سرت بود تا واکسنتو زدن جیگر مامانی تو عالم خواب اولیشو بعد از زدن تازه متوجه شدی جیغ زدی قربونش برم بعدم که تموم شد شیر خوردی تو بغل پدری خوابت برد راستی وزن و قدتم توی خواب گرفت وزن قند عسلم 6کیلو و600گرم و قدشم 59 بود و گفت همه چی عالی پیش رفته ماشاالله به گل پسر خودم.  
12 ارديبهشت 1391